به تارنمای اطلاع رسانی دبیرستان شهید ثمری خوش آمدید سامانه اطلاع رسانی دبیرستان شهید ثمری
آپلود عکس آپلود عکس آپلود عکس آپلود عکسآپلود عکس آپلود عکس آپلود عکس آپلود عکس آپلود عکسآپلود عکس آپلود عکس آپلود عکس آپلود عکس آپلود عکس آپلود عکس آپلود عکس آپلود عکس آپلود عکس آپلود عکسآپلود عکس آپلود عکس آپلود عکس آپلود عکس آپلود عکس آپلود عکس آپلود عکس آپلود عکس آپلود عکس آپلود عکس آپلود عکس آپلود عکس آپلود عکس آپلود عکس آپلود عکس آپلود عکس آپلود عکس
مدیر کل سایت
samari - ارسال : 0
» بازدیدهای امروز : 58
» بازدیدهای دیروز : 44
» بازدیدهای هفته : 622
» بازدیدهای ماه : 102
» بازدیدهای سال : 6509
» کاربران آنلاین : 0 نفر
» میهمان های آنلاین : 1 نفر
» کل اعضا : 39
» کل مطالب : 2
» کل نظرات : 0

تبلیغات

توسط شورای عالی آموزش وپرورش برای سال تحصیلی 93-92 :

مواد درسی و ساعات تدریس پایه اول دوره متوسطه اول مصوب شد

شورای عالی آموزش وپرورش جدول مواد درسی و ساعات تدریس هفتگی پایه اول دوره متوسطه اول را برای سال تحصیلی 93-92 تصویب کرد .

به گزارش مرکز اطلاع رسانی  و روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش، در جلسه شورای عالی آموزش وپرورش که عصر روز گذشته  در سالن جلسات دفتر وزارتی برگزار شد ، ابتدا، گزارش عملکرد یکساله وزارت آموزش وپرورش در زمینه تحول بنیادین توسط  مهندس نویدادهم ارایه شد و در ادامه  از تلاش های وزیر آموزش وپرورش ، معاونان ، مدیران و دست اندرکاران قدردانی شد .

براساس این گزارش ،  در این جلسه مواد درسی و ساعات تدریس هفتگی پایه اول دوره متوسطه اول  که در راستای تحقق اهداف سند تحول بنیادین آموزش وپرورش و مبتنی بر برنامه درسی ملی به تصویب شورای عالی آموزش وپرورش رسیده است، شامل 2 ساعت قرآن ، 2 ساعت معارف اسلامی ، 4 ساعت زبان وادبیات فارسی ، 2 ساعت زبان عربی ، 2 ساعت زبان خارجی ، 3 ساعت علوم تجربی ، 4 ساعت ریاضیات ، 2 ساعت تربیت بدنی و سلامت ، 3 ساعت مطالعات اجتماعی  ، 2 ساعت فرهنگ و هنر ، 2 ساعت کار وفناوری و2 ساعت تفکر وسبک  زندگی و در مجموع ، 30 ساعت می باشد که در پنج روز هفته برنامه ریزی و اجرا خواهد شد . 

 



:: بازدید: 6 مرتبه
:: موضوع: بدون موضوع - بدون موضوع
ن : samari
ت : 24 اردیبهشت 1392

معلم مهربان...

یک روز کاملاً معمولى تحصیلى بود . به طرح درسم نگاه کردم و دیدم کاملاً براى تدریس آماده ام . اولین کارى که باید مى کردم این بود که مشق هاى بچه ها را کنترل کنم و ببینم تکالیفشان را کامل انجام داده اند یا نه .

هنگامى که نزدیک علی رسیدم ، او با سر خمیده ، دفتر مشقش را جلوى من گذاشت و دیدم که تکالیفش را انجام نداده است . او سعى کرد خودش را پشت سر بغل دستیش پنهان کند که من او را نبینم . طبیعى است که من به تکالیف او نگاهى انداختم و گفتم : " على ! این کامل نیست . 

او با نگاهى پر از التماس که در عمرم در چهره کودکى ندیده بودم ، نگاهم کرد و گفت : " دیشب نتونستم تمومش کنم ، واسه این که مامانم داره مى میره . "

هق هق گریه ی او ناگهان سکوت کلاس را شکست و همه شاگردان سرجایشان یخ زدند . چقدر خوب بود که او کنار من نشسته بود . سرش را روى سینه ام گذاشتم و دستم را دور بدنش محکم حلقه کردم و او را در آغوش گرفتم . هیچ یک از بچه ها تردید نداشت که " على " بشدت آزرده شده است ، آن قدر شدید که مى ترسیدم قلب کوچکش بشکند . صداى هق هق او در کلاس مى پیچید و بچه ها با چشم هاى پر از اشک و ساکت و صامت نشسته بودند و او را تماشا مى کردند .

سکوت سرد صبحگاهى کلاس را فقط هق هق گریه هاى على بود که مى شکست . من بدن کوچک على را به خود فشردم و یکى از بچه ها دوید تا جعبه دستمال کاغذى را بیاورد . احساس مى کردم بلوزم با اشک هاى گرانبهاى او خیس شده است . درمانده شده بودم و دانه هاى اشکم روى موهاى او مى ریخت .

سؤالى روبرویم قرار داشت : " براى بچه اى که دارد مادرش را از دست مى دهد چه مى توانم بکنم ؟ "

تنها فکرى که به ذهنم رسید ، این بود : " دوستش داشته باش ... به او نشان بده که برایت مهم است ... با او گریه کن . " انگار ته زندگى کودکانه او داشت بالا مى آمد و من کار زیادى نمى توانستم برایش بکنم . اشک هایم را قورت دادم و به بچه هاى کلاس گفتم : " بیایید براى على و مادرش دعا کنیم . " دعایى از این پرشورتر و عاشقانه تر تا به حال به سوى آسمان ها نرفته بود .

پس از چند دقیقه ، على نگاهم کرد و گفت : " انگار حالم خوبه . " او حسابى گریه کرده و دل خود را از زیر بار غم و اندوه رها کرده بود . آن روز بعدازظهر مادر على مرد .

هنگامى که براى تشییع جنازه او رفتم ، على پیش دوید و به من خیر مقدم گفت . انگار مطمئن بود که مى روم و منتظرم مانده بود . او خودش را در آغوش من انداخت و کمى آرام گرفت . انگار توانایى و شجاعت پیدا کرده بود و مرا به طرف تابوت راهنمایى کرد . در آنجا مى توانست به چهره مادرش نگاه کند و با چهره ی مرگ که انگار هرگز نمى توانست اسرار آن را بفهمد روبرو شود .

شب هنگامى که مى خواستم بخوابم از خداوند تشکر کردم از اینکه به من این حس زیبا را داد ، تا توان آن را داشته که طرح درسم را کنار بگذارم و دل شکسته یک کودک را با دل خود حمایت کنم ...



:: بازدید: 8 مرتبه
:: موضوع: بدون موضوع - بدون موضوع
ن : samari
ت : 16 اردیبهشت 1392